درجامعه اسلامی ما واژه بسیج از مقدس ترین کلمات است و بسیجی تداعی گر همه نیکویی ها و جلوه های گذشت و ایثار است.
آنگاه که از دانش آموز بسیجی، دانشجوی بسیجی و مهندس یا پزشک بسیجی یاد می کنیم، بدون تردید مرادمان آن است که اینان در کار و زندگی پربرکتشان از همه ظرفیت وجودی خود بهره گرفته، همواره با چهره ای گشاده و دلی لبریز از شوق و تلاش و با سرمایه ای از اخلاص در تحصیل و تحقیق و خدمت و نیل به اهداف مقدس از هیچ کوششی فروگذار نیستند.
بی تکلفی، صفا و صمیمیت، فداکاری و از خودگذشتگی، صبوری و خستگی ناپذیری، خویشتن داری و تواضع، مسئولیت پذیری و سخت کوشی، وارستگی و تقواپیشگی، رشادت و شجاعت، عزم و توکل و ... از ویژگی های برجسته بسیجیان است. و آن زمان که از فرهنگ بسیجی سخن می گوییم، همه ارزش های اسلامی را در نظر داریم و مقصودمان از بسیج فرهنگی، حاکمیت بخشیدن و پاسداری از ارزش های الهی، اخلاق و موازین قرآنی است.
به دیگر سخن بسیج فرهنگی، یعنی دستیابی به همه خوبی ها، ترویج فضیلت ها و فراهم ساختن بستر اعتلا و رشد شخصیت انسان ها.
و بسیج علمی به مفهوم خودباوری و خیزشی دوباره و چنگ زدن به کلاف پیچیده دانش ها و سوارشدن بر چرخه تکنولوژی برتر است.
بسیج علمی یعنی حفظ ارزش ها، تکیه بر اصالت ها و فتح جبهه ها و تسخیر قله های معارف، اندوخته ها و یافته های معاصر.
بسیج علمی یعنی تجلی اراده خلل ناپذیر و عشق و ایثار بسیجیان دریادل و حماسه آفرین در یک چالش فکری، رزم علمی و آفرینش های ذهنی و نوآوری ها.
دانش آموزان و دانشجویان بسیجی یعنی الگوهای نیکویی از فضیلت های اخلاقی و اجتماعی و منادیان تلاش و ایثار و جهادگران علمی.
حضور بسیجی در صحنه های مختلف جامعه، یعنی اطمینان به نصرت الهی؛ حضور بسیجیان در میدان های نبرد، یعنی تبلور جلوه های عشق و ایثار و حماسه های جاودان و پیروزی رهروان حق.
و سرانجام حضور بسیجی در مدرسه و دانشگاه یعنی نمایش اعتماد به نفس و خودباوری، اتکای به حق و ایثار فکری، شکستن انحصارگری های علمی و ارایه نوآوری ها و خلاقیت ها.
اینک زمان آن رسیده است که دانش آموزان و دانشجویان بسیجی با حفظ همه آرمان های مقدس و ارزش های والای الهی و ترویج فضیلت های اخلاقی، هشیاری و آمادگی های سیاسی و نظامی در میدان وسیع و پیچیده علم و تکنولوژی، جبهه دیگری را فتح کرده، استقلال و آزادگی و همت والای خویش را نشان دهند. منبع: سازمان تبلیغات اسلامی
آیتالله سیدعلی خامنهای، یك روز پس از حادثه مدرسه فیضیه در فروردین سال 42، وصیتنامه خود را نوشته است.
بنا به این گزارش، اصل محتوای این وصیتنامه بیشتر درخواست حلالیت از دیگران است تا از زیر بار حقالناس رها و آزاد شوند و ضمیمهای هم دارد كه ایشان صورت قرضهای خود را در آن نگاشتهاند كه از افراد مشهور آقایان شیخ حسن صانعی و مرحوم علی حجتی كرمانی و بیشترین قرض ایشان به آقای هاشمی رفسنجانی بوده است.
بر اساس متنی كه در فصلنامه 15 خرداد منتشر شده و اكنون مجدداً در فصلنامه «یاد» بازنشر شده، ایشان به شرح حوادث پانزده خردارد و نیز چگونگی نگارش وصیتنامه میپردازند.
ایشان در توضیح حادثه میگویند:
من به اتفاق آقا جعفر شبیری زنجانی عازم فیضیه بودیم تا در مجلس روضه آیتالله گلپایگانی شركت كنیم. اواخر كوچه حرم، بعضی از طلبهها را دیدم كه با شتاب میآمدند. بعضی از آنها عمامه سرشان نبود، بعضیها پابرهنه بودند، بعضی ها عبا نداشتند و به ما گوشزد كردند كه نروید، خطرناك است. ما نفهمیدیم كه چرا خطرناك است تا اینكه یكی از آشنایان به ما رسید و خبر داد كه به مدرسه فیضیه حمله شده و طلبهها را میزنند و میكشند.
ما تصمیم گرفتیم به منزل آقای خمینی برویم. وقتی كه خواستیم از كوچه حرم كه به خیابان ارم باز میشد عبور كنیم، دیدیم كه خیابان خلوت است، نه ماشین عبور میكند و نه مردم رفت و آمد میكنند. یك عده وحشتزده سر كوچه ارك ایستاده بودند. من و آقا جعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم. چند تن از طلاب ورزشكار و قوی مانند علیاصغر كنی را دیدیم كه جلوی در منزل امام ایستاده بودند
در بیرونی باز بود. اما آماده نماز مغرب بودند. من آمدم در بیرونی با چند نفری به گفتگو پرداختم كه چگونه از منزل امام محافظت كنیم. چگونه در اطراف منزل سنگربندی كنیم كه اگر حمله كردند، بتوان مقابله كرد. به نظرم رسید اولین كاری كه میتوانیم بكنیم، این است كه در خانه را ببندیم. گفتند: «آقا گفتهاند حق ندارید در را ببندید». عصری كه در را بسته بودند، ایشان بلند شده و گفته بودند: «اگر در را ببندید، از خانه بیرون میروم». آنها هم برای اینكه ایشان از خانه بیرون نروند، در را باز گذاشته بودند. گفتم: «پس مقداری چوب فراهم كنید كه اگر حمله كردند بتوانیم با چوب مقابله كنیم».

عكس : آیتالله خامنهای در حلفه اطراف امامخمینی(ره) - 1342
رهبر انقلاب میافزایند: در این بین نماز امام تمام شد و ایشان به طرف اتاق رفتند، آن هم یادم هست كه كدام اتاق بود، اتاقی بود كه به اتاقهای بیرونی متصل بود. از حیاط بیرونی، از پلهها كه بالا میرفتیم، دست چپ قرار داشت. یك آئینهای هم به دیوار بود. این آئینه مخصوص امام بود كه هر وقت بلند میشدند، در آئینه خود را مرتب میكردند و من به این نظم و ترتیب و كار امام از همان زمانها پی بردم. به هر حال امام در آن اتاق نشستند. طلبهها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت كردند. صحبتشان این بود كه: «اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید. نترسید! ما در زمان پدر او، بدتر از اینها را دیدهایم. روزهایی بر ما گذشت كه در شهر نمیتوانستیم بیائیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه ما در بیرون شهر بود، و شب به مدرسه میآمدیم، چون ما را میگرفتند، اذیت میكردند، عمامهها را برمیداشتند.» آنچه را كه امام میگفتند، دقیقاً همان بود كه ما آن روزها احساس میكردیم. پس از حمله به مدرسه فیضیه، تا چند روز در قم این وضع بود كه طلاب نمیتوانستند در شهر راحت رفت و آمد كنند.
در اثنای صحبتهای امام، یك پسر 14-15 سالهای را آوردند كه از پشتبام مدرسه فیضیه انداخته بودند كه كوفته شده بود، قبا از تنش كنده شده بود و پالتو تنش كرده بودند. از دم در كه واردش كردند، یكی با صدای بلند و با حال گریه گفت: «آقا! این را از پشتبام انداختهاند.» امام منقلب شدند و دستور دادند كه او را بخوابانند و برای او دكتر بیاورند.
دیگر نفهمیدم چه شد. وقتی كه صحبت امام تمام شد، احساس كردم آنچنان نیرومند و مقاوم هستم كه اگر یك فوج لشكر به این خانه حمله كند، آمادهام یكتنه مقاومت كنم. آن صحبت امام به حدی بر من تأثیر گذاشت كه احساس كردم از هیچ چیز نمیترسم و آماده هستم یكتنه دفاع كنم. با خودم گفتم امشب اینجا میمانم، چون ممكن است حمله كنند. كسان دیگری نیز آماده شدند شب در آنجا بمانند، لیكن از طرف امام خبر آوردند كه همه باید بروید. امام گفتند: «راضی نیستم كسی اینجا بماند.» ما آمدیم بیرون و آن شب كسی آنجا نماند.
از آنجا كه ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر میبردیم و هر لحظه ممكن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیتنامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیتنامه خبری نداشتم، لیكن آقا سیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند كه پسرشان در لابهلای كاغذهای قدیمی پیدا كرده است. این اصل وصیتنامه است كه در بالای آن نوشتهام:

«وصیتنامه سید علی خامنهای مرقومه لیله یكشنبه 27 شوال 1382» یعنی فردای شب حادثه مدرسه فیضیه نوشتهام. متن وصیتنامه این است:
بسمالله الرحمن الرحیم
«عبدالله علیبن جواد الحسینی الخامنهای غفرالله لهما یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و ان محمداً صلیالله علیه و آله عبده و رسوله و خاتمالانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیالسالم وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوات الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان كل ما جاء به النبی صلیالله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندك اسئلك ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلك و كرمك.
مهمترین وصیت من آن است كه دوستان و عزیزان و سروران من، كسانی كه بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل كنند و این وظیفه را به عهده بگیرند كه مرا از زیر بار حقوقالناس رها و آزاد نمایند. ممكن است خود من نتوانم از همه كسانی كه ذكر سوءشان بر زبان رفته و یا بدگوئیشان را از كسی شنیدهام، حلیت بطلبم، این كار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.
دارائی مالی من در كم هیچ است،ولی كفاف قرضهای مرا میدهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت میكنم كه از فروش كتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر كسی هم كه مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول كنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت كنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط كردم) مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود كه چرا فلانی اقدام نكرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب كنند).
و گمان میكنم بهترین راه این كار آن است كه عین وصیتنامه مرا در مجلسی عمومی كه آشنایان من باشند، قرائت كنند. پدر و مادرم در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بكیت علی شیء فابك علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش خواهند كرد، انشاءالله تعالی.
گویا دیگر كاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی به محمد و آله الاطهار - العبد علی الحسینی الخامنهای

آیتالله خامنهای در ادامه میگوید:
(حالا صورت قرضهایم كه در صفحه جداگانهای نوشتم برایتان میخوانم):
«حدود 100 تومان، مقدسزاده بزاز (مشهد)
كمتر از 30 تومان، خیاط گنگ (مشهد)
2 یا 3 تومان، عرب خیاط (قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال كوچه حجتیه (قم) (چون مرتب با او سر و كار داشتیم و نمیدانستیم چقدر به او بدهكاریم)
گویا چند تومانی آقای شیح حسن صانعی (قم)
32 تومان تقریباً حاج شیخ اكبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را كه من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض میكردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید كتابفروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی كتابفروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی كرمانی
شاید 5 تومان، محمد آقا نانوا نزدیك منزل (مشهد)
گفتنی است، موارد داخل پرانتز، توضیحات ایشان درباره متن وصیتنامه و صورت قرضهاست.
آیتالله خامنهای در ادامه در خصوص حادثه فیضیه میگویند:
با حادثه فیضیه در مرحله اول رعب و وحشت حوزه را فراگرفت و این فكر تقویت شد كه اگر مبارزه ادامه یابد، ممكن است حوزه از دست برود، حوزهای كه مرحوم آیتالله حائری، حاج شیخ عبدالكریم (رضوانالله تعالی علیه) در زمان پهلوی برای حفظ آن، آنهمه زحمت كشیدند و حتی برای نگهداری و حفظ آن با پهلوی مبارزه نكردند، ممكن است با یك برخورد ابتدایی از دست برود و این خیانت به آرمان حاج شیخ است! این فكر به تدریج از گوشه و كنار، سر بلند كرد و كسانی كه از نظر روحی مستعد مبارزه نبودند میخواستند با نهضت به گونهای معارضه و مقابله كنند، این فكر را مطرح كردند و كوشیدند آن را رواج بدهند، لیكن چند جریان در شكستن جو وحشت و كنار زدن اكفار جامد تأثیر بسزایی داشت. یكی اعلامیه امام بود. اما نامهای به علمای تهران نوشتند. این نامه كه خطاب به آقای حاج علیاصغر خوئی و به وسیله ایشان به علمای تهران بود، بسیار تند و كوبنده بود،به طوری كه خواند آن یك عدهای را میلرزاند، البته یك عدهای را هم شجاع میكرد. یك عده از طلبهها، جوانها و به قول امروز حزباللهیها از این نامه تشجیع شدند.
ثبت:رضا بهرامی
پيشتر هم شنيده می شدكه امام خامنهاي تاريخ تولدي كه برايشان نقل ميشود را نادرست خوانده بودند، اما درشناسنامه ايشان همان تاريخ قيد شده بود.
تاريخ قمري صحيح تولد رهبر حكيم انقلاب،28 صفر 1358 هجري قمري است و با پيگيري از مرکز تقویم موسسه فیزیک دانشگاه تهران آن تاريخ را با تقويم شمسي تطبيق داده و در مييابد ايشان چهارشنبه 29 فروردين 1318 متولد گرديدهاند.
مردادماه سال 1386 بود كه روزنامه كيهان نوشت از مدتي پيش روز 24 تيرماه شماري از ارادتمندان رهبر انقلاب فرارسيدن اين روز را به نوان روز تولد رهبري به يكديگر تبريك مي گويند و امسال در تفاوتي با گذشته علاوه بر ارسال شاخه هاي گل، كارت تبريك، پخش شربت و شيريني، تهنيت از طريق پيام هاي تلفني و... برخي از روزنامه ها نيز، ستون و صفحه و يادداشت به اين روز اختصاص دادند. چند سال پيش وقتي براي اولين بار سبدهاي گل و نامه هاي تبريك ميلاد به ايشان رسيد، در چند كلمه خطاب به يكي از نزديكان خويش نوشته بودند «اولاً، مولود اين حقير در تيرماه نيست و ثانياً؛ من و روز تولدم ارزش اين محبت ها را نداريم و اينها موجب شرمندگي من است، در عين حال لازم است از همه آنها تشكر شود.»
پيشتر هم شنيده بودم كه امام خامنهاي تاريخ تولدي كه برايشان نقل ميشود را نادرست خوانده بودند، اما در شناسنامه ايشان همان تاريخ قيد شده بود. تا اينكه پيامكي از يكي از عشاق ايشان به دستم رسيد كه امروز، 29 فروردين را سالروز ميلاد معظم له اعلام كرده بود. او نيز همچون نگارنده به دنبال تاريخ صحيح تولد ايشان بوده است، تا اينكه در يكي از كتب منتشره از سوي انتشارات قدر ولايت، پي ميبرد تاريخ قمري صحيح تولد رهبر حكيم انقلاب، 28 صفر 1358 هجري قمري است و با پيگيري از مرکز تقویم موسسه فیزیک دانشگاه تهران آن تاريخ را با تقويم شمسي تطبيق داده و در مييابد ايشان چهارشنبه 29 فروردين 1318 متولد گرديدهاند.
در همان گزارش سه سال پيش كيهان، به اعتراض ايشان به برگزاري جشني به مناسبت ميلاد ايشان در يكي از استانها اشاره شده بود و اينكه معظم له در حاشيه برگهاي كه حاوي آن خبر بود نوشتهاند: «اين كار غلط است، اين تولد و امثال آن هيچ جشني ندارد، برگزاركنندگان مسئول وقت و عمر و اموالي هستند كه در اين كار صرف و ضايع مي شود. من از كسي كه براي تولد من جشن ميگيرد به هيچ وجه متشكر نميشوم و او را مسئول زيانهاي اين كار هم ميشناسم».
اين اعتراض ايشان اما به برگزاري جشن بوده است و اين منعي بر شناخت دقيق تاريخ تولدشان ندارد. چه آنكه امام خامنهاي خود بيانات در ديدار اعضاى همايش مرحوم حاج آقا نوراللَّه اصفهانى در سال 1384 نسبت به اهمال در ثبت تاريخ شخصيتهاي برجسته معترض بودهاند و فرموده بودند « ما بايد شخصيتهاى اثرگذار در زندگى سياسى، زندگى اجتماعى، زندگى علمى و زندگى اقتصادىمان را درست بشناسيم... من مىبينم اينها در تاريخهايشان دقيق نوشتهاند كه فلانكس در چه تاريخى متولد شد ... يعنى سعى مىكنند اين شخصيتها را از لابهلاى انبوه چهرههاى شناخته و ناشناختهى تاريخ منضبط بيرون بكشند و آنها را روى سكو بنشانند؛ مشخص كنند، و به آنها افتخار كنند.
البته اين كارها واقعاً هم تأثير دارد؛ يعنى اينطور نيست كه تأثير نداشته باشد؛ اما ما نه؛ ما شخصيتهاى برجستهىمان را البته مىشناسيم، ولى تاريخ وفات خيلىهايشان را هم حتّى نمىدانيم، چه برسد به تاريخ تولدشان يا تاريخ ازدواجشان با فلان دختر، كه معمولاً غربىها اين چيزها را ذكر مىكنند. اين، نشاندهندهى اين است كه ما به شناسايى و پرداخت چهرهى شخصيتهاى تاريخى خودمان و تحليل اين چهرهها بها ندادهايم و اين به ضرر ما تمام مىشود.»
جالب اينجاست كه ايشان خود نيز به اين مهم اهتمام داشته اند. چنانچه در سال 1370 در ديدار با اعضاى «گروه تاريخ» صداى جمهورى اسلامى ايران با اشاره به اينكه در گذشته من ديده بودم كه از هر ده پديدهى تاريخى، نُه موردش مربوط به اروپا و امريكا بود؛ نه اينكه مربوط به ايران نبود، اصلاً متعلق به دنياى اسلام نبود، فرموده بودند «آنچه را كه مربوط به ميهنمان است، يا مربوط به دنياى اسلام و مسائل اسلامى است، بايستى ريز و درشتش را جمع كنيم و بيان نماييم. به نظر من فرقى هم نمىكند؛ حتّى تاريخ تولد آدمى كه براى خودش شخصيتى بوده، سردارى بوده، يا نويسندهى كتابى بوده، بيايد، تاريخ وفاتش بيايد، حتّى تاريخ ازدواجش هم بيايد»
سپس با بيان نمونههايي از چهرههاي مطرح ما كه سابقه پررنگتري از چهرههاي مشابه غربي خود دارند، اما در داخل كشور و جهان اسلام مهجورند، راهكار تنظيم روزشمار را به عنوان يك راه براي معرفي اين چهرهها و بررسي ابعاد شخصيت آنها شمرده و ميفرمايند « البته شما راست مىگوييد، روزشمار يك مقدار كار ما را سخت مىكند؛ اما با تفحص مىشود.
سه، چهار سال است كه يك وقتهايى به ذهنم رسيده كه گاهى اوقات در كتابهايى كه مىخوانم، اگر در جايى تاريخ روز ديدم، حاشيهاش علامت بزنم؛ در خيلى از كتابها اين كار را كردهام. اتفاقاً امروز كه منتظر آمدن شماها بودم، با خودم فكر كردم ببينم آيا مىتوانم يك جمع و جورى بكنم، تا مثلاً صد مورد از اينها جمع بشود؛ ديدم نمىدانم، بايد لاى كتابها بگردم. هر كتابى كه خواندهام، آنجاهايى كه يك تاريخى بوده، ضربدرى زدهام، تا معلوم بشود اين تاريخ است. اين نشانهى آن است كه ما منبع داريم. بله، منبع مدون نداريم.
وقتي رهبر يك كشور براي جبران خلا تاريخ نگاري خود دست به كار مي شود و چنين به تدوين تاريخ تولد و وفات و... چهرههاي سرشناس آن اهتمام دارد، آيا به جا نيست ما نيز حداقل در تعيين تاريخ تولد نائب امام زمانمان دقت نماييم؟
اگر ايشان براي پرهيز از اسراف از يك سو و به جهت ورع و تقوايشان به برگزاري جشن براي تولدشان و ارسال سبد گل معترض بودهاند، آيا بايد به بهانه اين دستور ايشان، در باز شناخت رهبرمان نيز در چنين مناسبتهايي و معرفي ايشان كه بخشي درخشان در تاريخ ايران و اسلام است، كوتاهي كنيم؟
اميد كه اين همت آن عاشق ولايت در استخراج تاريخ دقيق تولد معظم له، سرآغازي براي بزرگداشتي نيكو و در چهارچوب صحيح از اين نعمت بيمانند الهي باشد كه شكر نعمت مايه فزوني و كفران مايه افسوس خواهد گشت.
اصولاً جنگهايی كه از نوع نظامی است و از وسايل و ادوات نظامی در آن استفاده میشود، بهعنوان جنگ سخت يا Hard War مشهور است. ولی اگر در اين جنگ از وسايل و ادوات و كالاهای فكری و فرهنگی استفاده شود، اصطلاحاً به آن Soft War يا جنگ نرم اطلاق میكنند. بنابراين شاخصهی جنگ نرم، استفاده از ابزارهای فكری و فرهنگی است. كشورهای استكباری به اين نتيجه رسيدهاند كه همانگونه كه استعمار به شيوههای قديم، ديگر جوابگوی نيازها و اقتضائات امروزه نيست و بايد در قالب استعمار نو وارد برخی از كشورها شد، از طريق جنگ سخت نيز چندان نمیتوان موفقيتهای مورد نظر را كسب كرد. بنابراين سعی میكنند با تمركز بر مسائل فكری، ايدئولوژيك و فرهنگی و در واقع با گشودن جبههی جنگ نرم، به اهداف خود برسند. امروزه با استفاده از تكنولوژیهای ارتباطاتی مانند سايتها، وبلاگها و... اين تأثيرگذاری از سوی آنها راحتتر اعمال میشود. شيوهی عمدهی اين تأثيرگذاری نيز به اين صورت است كه ابتدا مجموعه مؤلفههايی را در ارتباط با يك موضوع استخراج میكنند؛ يعنی در رابطه با موضوعی كه میخواهند القائی در مورد آن داشته باشند، چند مؤلفه را استخراج كرده و سعی میكنند دستكم نيمی از اين مجموعه مؤلفهها صادق باشد. آنگاه اين اطلاعات صحيح را بهعنوان پوشش و چتری بهكار میگيرند تا در دل آن، چند موضوع خلاف واقع و نادرست را با تجزيه و تحليلهايی و بهعنوان كالا و خدمات فكری و فرهنگی به كام مخاطب بريزند. بنابراين با جذابيت ظاهری كه برای مخاطبان ايجاد میكنند، آنها را در پی بردن به انگيزهی اصلی، دچار مشكل كنند. زيرا هنگامیكه مخاطب میبيند چند مورد از اين مؤلفهها صحيح است، ديگر كل آن پديده و تحليل ارائه شده از آن را میپذيرد. دشمنان از اين طريق میتوانند اهداف مورد نظر خود را به مخاطب تحميل كنند. طبيعتاً راه مقابله با جنگ نرم كه امروزه بهطور ويژه دانشگاهيان ما درگير آن هستند، اين است كه اولاً درك كنيم كه اين هم يك نوع جنگ است. گمان نكنيم جنگ، فقط جنگ نظامی و سخت است. طرف مقابل ما در اين جنگ نيز به دنبال اهداف و منافع خاص خود است و چيز ديگری مدّنظرش نيست. درك اينكه در شرايط جنگ نرم قرار داريم، كمك میكند تا واقعيات اجتماعی و سياسی پيرامونمان را بهتر ببينيم. نكتهی دوم اينكه بايد درك كنيم اگر در رابطه با يك پديده از سوی رسانههای بيگانه چند مؤلفه به صورت ظاهراً صحيح القاء میشود، مؤلفههای فراوان ديگری هم وجود دارد كه در قالب اين چند مؤلفهی صحيح، به صورت خلاف واقع و كذب به خوراك فكری برای مخاطبان تبديل میشود. اگر قشر جوان و دانشجويان و دانش آموز ما دريابند كه مجموعهی اين مؤلفهها، لزوماً صادق نيست و در دل مؤلفههای درست، بسياری از مؤلفهها به صورت كاذب وجود دارد، از جذابيت ظاهری كه از طريق القائات فكری و فرهنگی میتواند بر افكار تأثير بگذارد، كاسته میشود. در اين رابطه بايد دائماً آگاهیبخشی و يادآوری صورت پذيرد.
آيهی 194 سورهی بقره میفرمايد: "فمَن اعْتَدی عَليكم فاعْتَدوا عليه بِمثل ما اعتَدی عَليْكم"؛ يعنی وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آنها مقابله به مثل كنيد. اگر جنگ، جنگ نظامی است بايد از طريق نظامی وارد شد؛ "و أعِدّوا لهم ما اسْتَطعتم مِن قُوّة". اگر جنگ، جنگ اقتصادی است، به همان شيوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگی و فكری است بايد مقابل به مثل ما هم به همان صورت شكل بگيرد. بنابراين در كنار موارد پيشگفته و شايد بهعنوان يك محور اساسی، بايد مقابله به مثل هم با همان شيوههای فكری- فرهنگی و تقويت افكار سالم در ضمير جامعه كار كرد. تلاش برای تقويت روزبهروز باورهای سالم، هجمههای فرهنگی و نرم را نيز خنثی خواهد كرد. بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه چون قشر دانش آموزبيشتر با مقولهی فكر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نيز اين قشر در اولويتهای بالای آنها قرار میگيرد. حال اگر در قشر تجّار، بازرگانان و... وارد شويم، مباحث اقتصادی و جنگ اقتصادی همچون تحريم و... بيشتر مدّنظر است و مباحث ايدئولوژيكی و فكری چندان موضوعيت پيدا نمیكند. بنابراين دانش آموزان كه بيشتر با دانش، كتاب، ايدئولوژی و فرهنگ و... سر و كار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلی دشمن در جنگ نرم هستند.
در مورد نقش معلمان در مقابله با جنگ نرم نيز اين نكته حائز اهميت است كه نقش روشنگر آنها برای دانش آموزان بسيار اساسی است. معلمان میتوانند ادراك مناسب از وضعيت موجود را به دانش آموزان خود منتقل كنند. بدون شك اگر دشمنان ما مانند آمريكا و اسرائيل، حرفهای جذابی میزنند، دلشان برای اين كشور نسوخته يا دنبال منافع ملی ما نيستند. انگيزههای آنها از توجه به كشورهای خاورميانه را میتوان در عراق و افغانستان مشاهده كرد. بنابراين جذابيتهای ظاهری كه دشمن در قالب القائاتش ايجاد میكند، بايد توسط اساتيد برای دانش آموزانكالبدشكافی شود.ست ، مسئلهاي كه لازم است تا با برخورد مناسب از سوي برنامهريزان فرهنگي و شركت فعالانه در جريان « اشاعه فرهنگي » همراه شود . راهكارهاي موثري براي حفظ و ارتقاي ارزشهاي دفاع مقدس عبارتند از:
1) جلوگيري از كمرنگ شدن شدن اين ارزش ها و تبديل وضعيت از سطح ملي به گروهي
2)زمينه سازي براي اهميت يافتن اين ارزش ها از طريق تبيين مباني عقلاني و اعتقادي آن ها
3)باور پذير كردن ارزش ها براي مخاطبان.
4)باز آفريني فرهنگي ارزش هاي دفاع مقدس با معرفي نمادها و قهرمانان اين عرصه.
ثبت:رضا بهرامی
افسران جوان تعبير زيبايي بود كه رهبر معظم و آگاه انقلاب براي دانشجويان به كار بردند به همين بهانه بر آن شديم تا وظيفه ي اين افسران جوان را در برابر جنگ نرم تحليل نماييم

جنگ نرم بر عليه جمهوري اسلامي ايران از برنامه هاي قطعي استکبار جهاني مي باشد که به دليل نااميدي و ناتواني از مقابله نظامي با ايران در دستور کار- به صورت جدي- قرار داده است. در اين ميان حوادث بعد از انتخابات فرصت بسيار مناسبي را ايجاد کرد که جنگ نرم بر عليه ايران را وارد فاز جديد ومناسبتري کند. به اعتقاد کارشناسان بهترين فضا براي اجرايي کردن هرچه بيشتر جنگ نرم در اين مقطع حساس دانشگاه ها مي باشد چون طراحان جنگ نرم بيشترين سرمايه گذاري را براي ايجاد شبکه و يارگيري ابتدا بر روي نخبگان و دانشگاهيان انجام داده و سپس از طريق آنها به بدنه جامعه منتقل مي کنند.تعبير زيبا و فکورانه رهبر معظم انقلاب از دانشجويان به عنوان افسران جوان درجبه مقابله با جنگ نرم نگارنده را بر آن داشت که بصورت اجمالي و گذرا به قسمتي از شرح وظايفي که مي توان براي افسران جوان –دانشجويان عزيز- در اينباره متصور بود را به شرح ذيل بياورد.
1 - ولايت پذيري و دفاع از حريم ولايت بحث ولايت پذيري و دفاع از حريم ولايت از دو منظر قابل تامل مي باشد . اول آنکه تحليل مجموعه اقدامات انجام گرفته براي براندازي نرم –جنگ نرم- در ايران نشان مي دهد که طراحان جنگ نرم بر عليه ايران به علت جايگاه ولايت فقيه در اعتقادات جامعه ايران و ميزان تاثيرگذاريش و همچنين به عنوان مهمترين عامل در پيشگيري از براندازي نرم نظام جمهوري اسلامي آنهم با وجود گذشت قريب به سه دهه از عمر انقلاب ايران ، بيشترين طراحي را براي مشروعيت زدايي و مخصوصا اعتبار زدايي از جايگاه ولايت فقيه و به صورت مشخص از شخص مقام معظم رهبري را در دستور کار خود قرار داده اند. دوم انکه ولايت فقيه به عنوان يک فقيه عالم و با تقوا وعادلترين و آگاه ترين فرد به مسايل سياسي و حکومتي قطعا شايسته ترين فرد براي اطاعت پذيري نيز خواهد بود . در چند ماه اخير در حوادث بعد از انتخابات يکبار ديگرنقش رهبري و جايگاه آن براي حفظ نظام به خوبي براي دوست و دشمن آشکار شد،آنهم در شرايطي که شايد بسياري از اهداف براي تحقق انقلاب مخملي در ايران اتفاق افتاده بود و يا شرايطش مهيا شده بود. رهبري بزرگوار به عنوان فصل الخطاب و همچنين به عنوان مهمترين رکن جامعه ايران براي حفظ و انسجام ملي و اسلامي سبب شد که کشور از فتنه ي بزرگ به سلامت عبور کند . وجود ولايت فقيه به عنوان بزرگترين عامل در جلوگيري از بوجود آمدن انقلاب مخملي در ايران نشان داد که تفاوت ايران با گرجستان ، اوکراين و حتي کشور قدرتمندي همچون شوري سابق دروجود جايگاه ولايت فقيه در ساختار حکومتي و سياسي و مذهبي مي باشد.بنابراين اين دو موضوع نشان مي دهد که افسران جوان بايد در اولين گام ها ولايت پذيري و دفاع از حريم ولايت را در صدر برنامه هاي خود براي مقابله با جنگ نرم را قرار دهند.
2- حفظ هويت ايراني اسلامي اساس جنگ نرم براي تحت تاثير قرار دان باورهاي فرهنگي و اعتقادي جامعه هدف مي باشد. فلذا ضروريست براي مقابله با جنگ نرم حفظ و عمق بخشي به هويت ايراني و اسلامي جز اولين و شاخص ترين برنامه هاي افسران جوان در مقابله با جنگ نرم باشد.امروزه جنگ نرم براي التقاتي کردن اسلام ناب برنامه ريزي و سرمايه گذاري کرده است. آنان به دنبال آن هستند که با ترويج فرهنگ سکولار هويت اسلامي را تحت تاثير قرار داده و از درون به لحاظ محتوايي متلاشي کنند و آن اسلامي باقي بماند که در ادبيات سياسي کشورمان به اسلام آمريکايي معروف شده است.
استکبار جهاني الخصوص آمريکايي ها به وسيله رسانه هاي وابسته شان در تلاش بوده اند که الگوي هاي شخصيتي جديدي به جوانان ايران معرفي کنند. آنان در اين ميان سعي دارند بسياري از ارزش هاي فرهنگ آمريکايي را به شخصيت جوان و دانشجو ايراني القا کنند.بنابراين بهترين راه براي مقابله با اين جريانات حفظ و عمق بخشي هرچه بيشتر و توجه به هويت ايراني اسلامي مي باشد.
3- مقابله رسانه اي و بالا بردن سواد رسانه اي جنگ نرم در حوزه رسانه ها اتفاق مي افتد.اين جمله يک ادعاي کارشناسي است که مويد اين مطلب است که بسياري از بار جنگ نرم بر دوش رسانه ها مي باشد. کشور ي که از رسانه هاي قوي و متعددي برخوردار نباشد قطعا در اين جنگ رسانه ي که به فرهنگ و اعتقادات آن کشور تهاجم شده است ، شکست خواهد خورد. دانشجويان –افسران جوان -اگر از سواد رسانه اي کافي برخوردار نباشند قطعا نخواهند توانست در فضايي سنگين رسانه ي اين روزهاي جهان تاب بياورند .
در اين ميان طراحان جنگ نرم سرمايه گذاري خاصي بر روي نشريات دانشجويي خواهند کرد و قابل پيش بيني است که بعضي از نشريات دانشجويي نمايندگي جنگ نرم را خواهند کرد. اين مسئله بايد مورد توجه جدي قرار بگيرد زيرا نشريات دانشجويي تاثيرات خاص خود را بر روي فضاي افکار عمومي دانشگاه ها دارند.البته آنچه به صورت ويژه اي بر روي آن کار خواهد شد فضاي سايبري مي باشد زيرا به نظر مي رسد به علت پرکار بودن طراحان جنگ نرم در فضاي مجازي به صورت ويژه به آن پرداخته شود. اگر يک اصل را بپذيريم که اطلاع رساني از ابزار مهم جنگ نرم است، بنابراين در حوزه رسانه و نشريات دانشجويي به صورت ويژه افسران جوان بايد فعال باشند.
4- خوشبين بودن از مهمترين اهداف جنگ نرم در کشورهاي هدف ايجاد روحيه رخوت،نااميدي و بي نشاطي در آن جامعه مي باشد. همچنانکه مقام معظم رهبري در ديدار چند روز قبل با دانشجويان فرمودند در برابر اين ترفند بايد دانشجويان به آينده خوشبين باشند. رهبر انقلاب اسلامي، نگاه اميدوارانه و خوشبينانه به آينده را باعث تقويت جبهه ملت ايران در مقابل جنگ نرم دشمنان دانستند و فرمودند:« اين خوشبيني، متكي بر تحليلِ واقع بينانه است ».بنابراين دانشجويان بايد به آينده انقلاب و کشور و خود خوشبينانه نگاه کنند زيرا دشمن در طراحي جنگ نرم به دنبال ان هست که شور کار ، نشاط و اميد به آينده را از آنان بگيرد.
5-اصالت دادن تحصيل علم بر فعاليت هاي سياسي مقطعي همچنانکه مقام معظم رهبري اشاره فرمودند که «بنده هميشه دانشگاهها را به توليد علم و نهضت نرم افزاري فرامي خوانم چرا كه برتري علمي را يك ركن امنيت بلندمدت كشور مي دانم. ودر ادامه رهبر انقلاب اسلامي با هشدار به دانشجويان و دانشگاهيان درباره طرح دشمنان براي ايجاد اختلال در كار علمي دانشگاهها نيزافزودند: همه مراقبت كنند در اين مسائل سياسي كوچك و حقير، كار علمي دانشگاهها و كلاسها و مراكز تحقيقاتي دچار آسيب نشود و هدف آشكار و مشخص دشمن براي اينكه حداقل مدتي دانشگاهها را به تعطيلي و تشنج و اختلال بكشاند محقق نگردد.بنابراين اصالت تحصيل علم بر فعاليت هاي سياسي مقطعي يک اصل مهم براي افسران جوان در جبهه مقابله با جنگ نرم مي باشد. البته افسران جوان بايد توجه داشته باشند که گاهي حتي بعضي از کنفرانس هاي علمي به لحاظ محتوا و پيام مصداق جنگ نرم مي باشند و توجه نمايند که طراحان جنگ نرم در دانشگاه ها ممکن است درغالب گروه هاي تحقيقاتي – پژوهشي دست به جاسوسي نيز بزنند.
- مواجه درست با نافرماني هاي مدني تشکلي هاي دانشجويي و مقابله با پروژه بي ثبات سازي و ايجاد نارضايتي يکي از اهداف مهم در جنگ نرم آن هست که دانشجويان و الخصوص تشکل هاي دانشجويي دست به نافرماني هاي مدني ، اعتراض هاي غير قانوني و تحصنات ودادن بيانيه ها افراطي و گرفتن متينگ هاي سياسي مخرب بزنند. اين مسئله با حوادث بعد از انتخابات براي شروع ترم جديد قطعا به صورت جدي تري دنبال خواهد شد. تلاش در جهت ايجاد نارضايتي در ميان دانشجويان از ديگر برنامه هاي طراحان جنگ نرم مي باشد که افسران جوان بايد توجه داشته باشند که خود تکميل کننده پازل دشمن در اين زمينه نباشند.آنچه در اينباره به نظر مي رسد آنستکه بايد بدور از افراط و تفريط اين مسله توسط خود دانشجويان مديريت شود.
7-مقابله با مجموع اقدامات مغرضانه براي نشان دادن عدم کارآمدي و مشروعيت دولت منتخب يکي ديگر از مواردي که در طراحي ها براي انقلاب مخملي در ايران در نظر گرفته شده است اقدامات تخريبي احتمالي براي نشان دادن عدم کارآمدي و مشروعيت و اعتبار دولت منتخب –دولت دهم – خواهد بود وبايد چنين گفت مشروعيت زدايي و نشان دادن ناکارامدي دو محور عمده پيش رو طراحان جنگ نرم در ايران مي باشد.
8- مقابله با تفکر ليبرالي و دموکراسي غربي از روش هاي اين چند سال اخير براي فروپاشي از درون در نظام جمهوري اسلامي ايران ترويج تفکر ليبرالي و دموکراسي غربي بوده است. اين مسئله دام کهنه وقديمي حقوق بشر و دموکراسي است که از تفکر ليبرالي بيرون مي آيد و فضايي براي شبکه سازي و يارگيري جنگ نرم مي باشد . تقويت و ايده جنبش دمکراسي به سبک امريکايي و مستمسک قراردادن مقوله حقوق بشر، حقوق زنان از موارديست که بستر ايجاد تحقق جنگ نرم در دانشگاه ها و کشور مي باشد. فلذا مقابله با تفکر ليبرالي از موارديست که دانشجويان به صورت جدي بايد به آن بپردازند.
9- مقابله با شکاف هاي قومي و مذهبي تشديد اختلافات قومي و مذهبي از راه کاري اصلي براي جنگ نرم مي باشد. بطوريکه در تحقق جنگ نرم بحث تشديد اختلافات قومي و مذهبي هميشه در رئوس اجراي برنامه ها بوده است. در همين زمينه تقويت فرقه هاي ضاله نيز مورد توجه خاص طراحان جنگ رواني بوده است.تقويت وهابيون و همچنين حمايت هاي جدي از بهايان در ايران از جمله اين برنامه ها ست. حتي ساختن مراجع قلابي و علمايي التقاطي از ديگر اين روش ها مي باشد .
10- کسب آگاهي و بصيرت به گفته رهبري حتي بعضي از نخبگان کشور در حوادث اخير دچار بي بصيرتي شدند.بنابراين تلاش هميشگي براي کسب آگاهي و بصيرت از موارديست که بايد دانشجويان براي مقابله با جنگ نرم به ان توجه جدي داشته باشند.
11- افشاگري ،شفاف سازي و مشخص کردن خاکريز خودي و غير خودي افشاگري و شفاف سازي ابعاد مختلف و برنامه هاي جنگ نرم از موارديست که جزء وظيفه تک تک افسران جوان مي باشد. در جنگ نرم شما با خاکريز پنهان دشمن مواجه هستيد.خطوط و خط کشي ها در ان کاملا پنهان و غير آشکار مي باشد، دشمن شناسي و تشخيص خودي و غير خودي براي جامعه مشکل مي باشد.بنابراين بايد در اين زمينه دست به افشاگري و شفاف سازي زد. و خاکريز خودي و غير خودي را کامل مشخص کرد تا چهره نفاق نيز آشکار شود.
ثبت شده توسط:رضا بهرامی
در اين شرايط، دشمنان اسلام ناب (اعماز تفکرات الحادي و مادي و غير الهي و تفکرات ظاهرا معنوي يا الهي اما درحقيقت التقاطي و تک بعدي) به ناچار به رويارويي با اين تفکر که داعيه جهانشمولي دارد برخاسته اند. چراکه جريان انقلاب اسلامي با ايجاد موج بيداريدر جهان مستضعفين در مدت زماني کوتاه در سطح جهان گسترش يافته و قلوبايشان را شيفته و مجذوب خود ساخت و بدين ترتيب منافع حياتي نظام سلطه درسرتاسر دنيا در تيررس حرکتهاي دادخواهانه انقلاب اسلامي قرار گرفت.
درنتيجه نظام سلطه مجموعه اقدامات مختلفي که در ابتدا غالبا در حيطه جنگ سختقرار داشت را براي زمين گير کردن انقلاب و در مرحله بعد ريشه کن کردن آندر نظر گرفت اما همانگونه که در فصل تاريخچه گفته شد به علت عدم موفقيتبرنامه هاي طراحي شده، مواجهه هوشمند که ترکيبي از مواجهه سخت و نرم راشامل مي شود در دستور کار دشمن قرار گرفت.
هدف از تهاجم فکري وفرهنگي عليه عقبه اعتقادي نظام اسلامي و ملت ايران را در نگاهي کلي ميتوان تغيير موازنه قدرت از فراگيري و سنگيني وزن تفکر اسلام ناب به سويتفکرات الحادي و التقاطي نظير ليبرال سرمايه داري، سوسياليسم اسلامي،ناسوناليسم ايراني، کمونيسم اسلامي، اسلام سکولار، اسلام متحجر و ... بياننمود.
اما اين هدف در واقع جداي از هدف دشمن از جنگ نظامي و تحريمهاي اقتصادي عليه جمهوري اسلامي نيست. چراکه از منظر کلان سه هدف اساسي ازمواجهه هوشمند دشمن با انقلاب اسلامي متصور است که عبارتند از: استحاله،بي ثبات سازي و براندازي.
هر کدام از اين سه هدف داخلي بر اساس روش هايخاصي انجام مي گيرد که به طور کلي در دو بخش جنگ رسانه اي- رواني و جنگميداني (مشغولسازي دروني و زمين گير کردن) قابل تقسيم بندي است.
«استحاله»به معناي خاصيت زدايي از تفکر انقلاب اسلامي و اسلام ناب است که نهايتا به«تغيير رفتار» حکومت و جامعه منجر مي شود. فرآيند استحاله عمدتا دربسترهاي فکري و فرهنگي محقق ميشود و در اين فضا دشمن تلاش مي کند تا برانديشه افراد و خصوصا نخبگان جامعه (که در گروههاي هدف از آنها ذکر شدهاست) تاثير بگذارد. در واقع دشمن براي تحقق اين هدف، به جاي درگيري مستقيمو فيزيکي با جامعه هدف به طور کاملا پنهاني و خزنده بر انديشه مردم ونخبگان آن جامعه تاثير گذاشته و مي کوشد گروه هدف به آنچه آنها مي خواهندفکر کنند و مهمتر اينکه آنگونه که آنها مي خواهند بينديشند.
به طورکلينتيجه و پيامدهاي اوليه استحاله تغيير گفتمان غالب جامعه از تفکر و انديشهانقلاب به سوي انديشه ها و فرهنگ غربي است که تداوم آن به تغيير تمايلات ورفتارهاي گوناگون سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و در نهايتازخودبيگانگي و تغيير ذائقه و رفتار ملي (حاکميت و مردم) ميانجامد.
«بيثبات سازي» به معناي «تضعيف ساختار» حاکميت است و دشمن براي تحقق اين هدفتلاش مي کند با واردکردن شوکهاي گسترده و پياپي به حکومت هدف، هرچه بيشترپايه هاي آن را سست کرده و جريان اپوزسيون داخلي را قويتر و جري تر کند.
»براندازي»نيز در حقيقت هدف غايي تمامي فعاليتهاي دشمن است و آن عبارت است از «تغييرساختار» حاکميت. به عبارت ديگر هدف نهايي از استحاله و بي ثبات سازي نيزدر نهايت براندازي ساختار مستقر در کشور هدف است. بر اين اساس اگر برنامههاي دشمن براي بي ثباتسازي کشور به براندازي ساختار هم منتهي نشود حداقلاز اين باب که سبب سست شدن پايه هاي نظام شده ميتواند مايه اميدواري دشمنرا فراهم آورد. همچنين هر چه زمينه هاي رشد تفکرات دشمن در ميان نخبگان وعموم مردم جامعه هدف رشد کند يا به عبارتي فرايند استحاله پيشروي کافي راداشته باشد دشمن مي تواند به بهره برداري از فعاليتهاي براندازانهاميدوارتر باشد.
بنابراين دشمن براي رسيدن به اهداف بي ثبات سازي وبراندازي از بسترهاي فراهم شده در استحاله استفاده مي کند اما علاوه بر آندشمن سعي مي کند در مراحل اوليه با ايجاد تضاد گفتماني با ايده حاکميت بهتقويت جبهه معارضين پرداخته و در نهايت جنبش همبستگي ميان مخالفين ومعارضين را تشکيل دهد. البته بايد به اين نکته اساسي توجه داشت کهبراندازي به معناي معارضه با ايده حاکميت بوده و حرکت هاي انتقادي-اعتراضي نسبت به دولتي خاص و يا حتي نسبت به عملکرد نظام لزوما به معنايبراندازي نيست. اما سوء استفاده دشمنان و يا برخوردهاي ناشيانه برخينيروهاي خودي ميتواند اين حرکات انتقادي- اعتراضي را به سمت اهدافبراندازانه سوق دهد.
مرحله نهايي بي ثبات سازي (تضعيف ساختار) وبراندازي (تغيير ساختار) نيز «تداوم اقدام» نام دارد. به عبارت ديگر درصورت پيروزي دشمنان، براندازي نظام محقق شده و در صورت شکست ايشان برنامههاي گسترده براي تداوم اعتراضات، افزايش هزينه براي حاکميت، فلج کردن کشوراز طريق شيوه هاي اعتراض آميز، نافرماني مدني و ... طراحي و اجرا مي گرددتا حداقل موجب زمين گير شدن و صرف انرژي قابل توجهي از نظام براي مقابلهبا ناآراميها و حداکثر موجب سرنگوني حاکميت شود.
همچنين علاوه براهداف سه گانه داخلي، دشمنان نظام در بعد خارجي و بين المللي نيز هدف خوداز جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي را «مهار و انزواي بين المللي» نظام قرارداده اند. براي تحقق اين هدف دشمن از يک سو ميکوشد تا با استراتژي «ايرانهراسي» و «اسلام هراسي» به مقابله و انزواي جمهوري اسلامي کمک کند و ازسوي ديگر تلاش مي کند تا با ترويج غربگرايي، مدل بديل خود براي سبک زندگياسلامي و سبک حاکميت اسلامي را در افکار عمومي و اذهان نخبگان جاگير نمايدو از اين طريق در هر کشور و جامعه اي که تفکر انقلاب اسلامي در آن در حالرشد بوده و يا پتانسيل رشد داشته باشد نوعي رويگرداني و ياس از موفقيت مدلحاکميت اسلامي و انقلابي را ترويج کند. البته از اين نکته نيز نبايد غفلتنمود که نبرد در سطح خارجي بر روحيه و اعتماد به نفس ملي مردم داخل کشورنيز اثر تخريبي قابل توجهي دارد. همچنين جماع سازي جهاني عليه ايران ازطريق نهادهاي بين المللي و عمال تحريمهاي اقتصادي از ديگر اقدامات دشمن درسطح خارجي به شمار مي روند.
همچنين مي توان براي هر کدام از اين اهدافاساسي، اهداف کوچکتري نيز احصا نمود که دشمن بر اساس آن به روش هايموردنظر خود در جنگ رسانهاي- رواني و جنگ ميداني و جنگ ديپلماتيک (در سطحبين الملل) مي پردازد. اين اهداف عبارتند از اعتبارزدايي، مشروعيت زدايي،ايجاد نااميدي در مردم، القاي ناکارآمدي يا برجسته کردن بيش از حدناکارآمدي بخشهاي مختلف نظام و يا تسري آنها به کل نظام، ناکارآمدسازي ياايجاد اختلال از طريق نيروهاي نفوذي يا تاثيرگذاري خارجي و ...
بانگاهي دقيق به سخنان مقام معظم رهبري ايشان نيز هدف کلي دشمن از حمله بهفرهنگ اسلامي و تفکر انقلاب اسلامي را نابودي تفکر اسلامي و جريان بيدارياسلامي و سرمنشا آن يعني انقلاب اسلامي مي دانند. همچنين روي ديگر اين سکهبازگشت امپرياليسم به ايران و ادامه تسلط آنها بر منابع مادي و معنوي کشوراست.
الف) اهداف کلي:
هدف اين تهاجم با چنين ابعادي ، اسلام و انقلاب و ما هستيم
7/9/1368
يکجبهه بندي عظيم فرهنگي ... مثل سيلي راه افتاده تا با ما بجنگد...يک کتابچاپ مي شود، يک فيلم توليد مي شود و به صورت ويدئو داخل کشور مي آيد وزمينه چنين تهاجمي را فراهم مي کند. ديشب يکي از آقايان مي گفت : وسايلکوچکي اختراع شده که در آن ، بيست فيلم ويدئويي به صورت ميکروفيلم ضبط ميشود و هر فردي مي تواند آن را لاي دکمه اش مخفي کند و به داخل کشور بياوردو بين جوانها توزيع کند! هدف اين تهاجم با چنين ابعادي ، اسلام و انقلاب وما هستيم
مي خواهند خط ارتجاع به غرب را دوباره برگردانند 9/12/1379
امروزتئوريسين ها و تبليغات چي هاي غربي درصددند خط ارتجاع به غرب - خط برگشتبه همان تحميل پذيري غربي - را دوباره برگردانند؛ ... تحت عنوان يک تئوريشبه روشنفکرانه؛ به عنوان يک حرف نو؛ تئوري جهاني شدن و تئوري تغييرگفتمان. مي گويند دانشجوي اين دوره ديگر نمي تواند دانشجوي دوران ضداستعماري باشد؛ مي گويند دوران ضديت با استعمار و استکبار و مرگ براستکبار گفتن، گذشته است؛ دوران عدالت خواهي و مبارزه با سرمايه داريسرآمده است؛ دوران آرمان خواهي و تبرّي و تولّاي سياسي تمام شده است؛گفتمان جديد دانشجويي عبارت است از گفتمان جهاني، جهاني شدن، گفتمان واقعبيني، گفتمان پيوستن به نظم نوين جهاني؛ يعني سياهي لشکر امريکا شدن! اينجهاني شدن، اسمش جهاني شدن است؛ اما باطنش امريکايي شدن است؛ معنايش ايناست که ملت ايران علي رغم مجاهدت هايي که کرده، علي رغم پرچم هايي که برقله هاي پيروزي کوبيده، علي رغم بيداري عظيمي که در ملت هاي مسلمان بهوجود آورده، بايد دوباره مثل دوران قبل از انقلاب، سياهي لشکر و عمله وابزار تأمين منافع امريکايي ها بشود. هدف به صورت لخت و پوست کنده جز اينچيز ديگري نيست؛ اما مي خواهند در زير نام هاي زيبا - جهاني شدن و تحول وپيشرفت - اين هدف را پنهان کنند.
آمريکا مي خواهد مجدداً وارد ايران بشود 12/8/1378
شماجوانان بايد خيلي هوشيار و بيدار باشيد؛ بايد اهداف دشمن را بشناسيد.امروز قدرت استکباري امريکا هدفش تسلط بر دنياست؛ و اين چيزي نيست کهپنهان و پوشيده باشد. حتي دولتهاي اروپايي از تهاجم فرهنگي و از دخالت واز نفوذ مداخله جويانه پول امريکا گله دارند. مسأله، مسأله تصرف و دستاندازي است. البته کشورهايي هستند که نمي توانند مقاومت کنند و بايستند؛اما ملت ايران ايستاده است.
آن طرف مقابل هم تهديد مي کند، تطميع ميکند، چرب زباني مي کند، تبليغات مي کند؛ از همه ي اينها هم يک هدف رادنبال مي کند، تا اين که راهي باز کند و مجدداً وارد کشور ايران بشود ودوباره بساطش را پهن کند و بتواند آن وضع شرم آور قبل از انقلاب را برايملت ايران تکرار کند؛ اما بدون ترديد ملت ايران در مقابل اين طمعهاياستکباري با قدرت تمام خواهد ايستاد.
هدف دشمن از تقابل نظري و حمله اعتقادي به نظام
22/2/1382
هدفاز اين تقابل نظري و حمله اعتقادي، امري معلوم و روشن است. چون نظامجمهوري اسلامي، نظامي متکي به مردم است و مردم هم با ايمان و روحيه واعتقاد خودشان به اين نظام علاقه مند و دل بسته اند و از آن دفاع مي کنند- اين حقيقت در طول اين سالها فهميده شد - که اگر اين ابزار از دست نظاماسلامي گرفته شود، بديهي است براي کسي که فکري براي اين کشور و اين نظامدر سر دارد، چقدر حائز اهميت است.
و امـــا جنگ نرم. جنگ نرم را می توان جنگ فرهنگی، تبیلیغاتی، روانی و در یک کلام جنگ روانشناسها دانست که هدفی جز تسخیر افکار عمومی جامعه هدف و مدیریت اذهان برای آن متصور نیست. در راستای مدیریت مناسب و کنترل شده جنگ نرم باید در ابتدای کار تصویر و تعریفی صحیح از عناصر زیر را در ذهن داشته باشیم که در تمامی نبردها مشترک اند:
- میدان: محل و جایگاهی است که رویارویی اصلی و بنیادین عناصر و افسران جنگ نرم در آن روی می دهد که بواسطه همپوشانی های قومی، مذهبی و صنفی می توان دانشگاه را میدان اصلی جنگ نرم دانست.
- سنگر خودی و غیر خودی: اهمیت تعریف سنگر و تعیین حدود و مرزها از آن جهت است که شاخصی برای عبور و مرور افسران جنگ نرم تعریف شده باشد تا از خروج غفلت آمیز نیروهای خودی و یا ورود عناصر غرض ورز غیر خودی جلوگیری به عمل آید.
- سلاح: در کنار عنصر بصیرت به عنوان مهم ترین عامل جنگ نرم و از اساسی ترین ابزار این جبهه به حساب می آید که خود به دو دسته کلی سلاح های متعارف و نا متعارف قابل تقسیم است:
1- سلاح های متعارف: ابزار حقیقی یا مجازی است که به لحاظ شرعی، اخلاقی و قانونی استفاده از آن بلامانع می باشد:
الف- سلاح های متعارف حقیقی را می توان در قالب عناوین کلی زیر برشمرد:
- ابتدایی ترین و موثرترین ابزار در این حوزه ارتباط چهره به چهره (Face to Face) با جامعه هدف می باشد که بواسطه ویژگی های منحصر بفرد رو در رو بودن و قابلیت ایجاد ارتباط بصری و کلامی تاثیر بسزایی در عمق دادن به گفتمان داراست که در قالب گفتگوهای دو نفره یا چند نفره بصورت میزگردهای خودمانی رسمی و غیر رسمی اما علمی قابل اجراست.
- تهیه و چاپ نشریات مکتوب در چارچوب موج اولی (طرح و تحلیل ایرادات، تناقضات و رفتارهای دوگانه طیف های با گفتمان متضاد) و موج دومی (پاسخ و تبیین شبهات مطروحه در راستای روشنگری اذهان عمومی)
- برپایی نمایشگاه عکس، روز شمار حوادث و رخدادها، کاریکاتور پارادوکس ها و تناقضات جریان مخالف در قالب های هنری.
-برپایی تریبون های آزاد دانشجویی بر مبانی علمی و به دور از هوچی گری در راستای تضارب آرا و روشن شدن حقایق برای عموم.
ب- سلاح های متعارف مجازی نیز بصورت زیر قابل تقسیم است:
- راه اندازی سایت و وبلاگ های سیاسی، انتشار طرح های گرافیکی و کلیپ های روشنگرانه.
- ارسال پیام کوتاه بصورت گسترده در صورت دارا بودن دیتا بیس غنی و مناسب.
- جمع آوری و ارسال ایمیل های هدفمند به اساتید و دانشجویان در راستای روشنگری افکار دانشگاهیان.
- عضویت و فعالیت مستمر در تالارهای گفتگو (فارم)، شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، توئیتر، گوگل باز.
سلاح های متعارف حقیقی و مجازی دارای قدرت و اثرگذاری متفاوتی می باشند و در آن واحد هر کدام بسته به نوعشان دارای عمق اثر بخشی و سطح پوشش خاص خود هستند.
2 2- سلاح های نامتعارف حقیقی و مجازی: بهره گیری از این ابزار شرعا، اخلاقا و قانونا نادرست و خبیثانه تلقی می شود چراکه در این پروسه فرد یا گروه برای نیل به اهداف سوء و شوم خود به هر نیرنگ و حیله ای از دروغ و شایعه کذب گرفته تا اخبار ضد و نقیض و تصاویر و کلیپ های ساختگی متسول می شوند تا به اهداف خود که تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و تشویش اذهان است ، برسند. تاثیر و انتشار این نوع ادوات در لحظات اولیه سریع و سطحی می باشد اما با گذشت زمان و فرونشستن گرد و غبار و مشخص شدن حقایق به سرعت از کار می افتند و سیاهی آن به روی جاعلان این اخبار و اعمال می ماند که از آن جمله در چند وقت اخیر می توان به: دروغ بزرگ تقلب در انتخابات ریاست جمهوری 88 با استناد به منطق داماد لرستان رهنورد، دروغ بزرگ تجاوز توسط کروبی با ارائه 2 حلقه سی دی! ، پروژه دروغین 72 تن سازی توسط الویری و بهشتی، پروژه متولدین مهر در راستای ملتهب کردن فضای دانشگاهها و... اشاره کرد. و در اخر بر این نکته پای میشفرم که در جنگ نرم اصل حضور در میدان مهم است، اصل احساس تکلیف و دغدغه داشتن در فضایی که حق و باطل، دروغ و راست در هم آمیخته شده و عده ای خواهان آن هستند تا سدهای ندیدن و نفهمیدن و نگفتن را مقبال دهان و اذهان مردم بکشند پس...خـــــط شکــــــن باید بود!
نگاهی به تاثیر اینترنت در جنگ نرم
جنگ یا براندازی نرم، از مفاهیمی است که تقریبا از اواخر دهه ی ۷۰ میلادی و اوایل دهه ۸۰ میلادی، مورد توجه مراکز اطلاعاتی – امنیتی در غرب قرار گرفت و از اوایل دهه ی ۹۰ میلادی وارد فاز عملیاتی گردید و تغییرهای مورد نظر را در تعدادی از کشورهای هدف (به ویژه کشورهای بلوک شرق)، ایجاد نمود.
جنگ نرم، فضای مجازی
از همان زمان که دگرگونی های نرم به مرحله اجرا رسید تعاریف گوناگونی از ماهیت آن ارایه گردیده است. اجرای برنامه های حساب شده مسالمت آمیز به منظور تغییر سیستم سیاسی یک کشور و یا ایجاد تغییر و تحول مورد نظر بر حاکمان و مردم در جوامع مدنظر، از تعاریفی است که به شاخصه ها و اهداف اصلی جنگ نرم اشاره دارند.
برای تبیین نقش رسانه ها و به خصوص فضای سایبر و مجازی در جنگ نرم، از منظری متفاوت و البته با بهره گیری از متون و تئوری های موجود، موضوع را مورد کنکاش قرار می دهیم.
اگر ایجاد دگرگونی در جوامع با تکیه بر تغییر دیدگاه ها و نگرش های حاکمان و مردم بحث اصلی جنگ نرم باشد؛ در آن صورت این جنگ، مدلی نوین از فعل و انفعال های این دولت ها برای سلطه، بر کشورهای مختلف را نمایش می دهد.
چرا که سلطه و استیلا با تعاریفی از قدرت، بسط و توسعه یافته که قدرت را توانایی تمرکز، تنظیم و یا هدایت رفتار می دانست.
دقیقا با این تعاریف از قدرت است که قدرت نرم جایگاه ویژه ای در تئوری های سلطه می یابد. قدرتی که تمام توان و ظرفیت خود را متمرکز بر قانع کردن دیگران می سازد تا رفتار آنها را به گونه ای مورد نظر تنظیم و هدایت نماید.
بنابراین رساترین تعریف برای جنگ نرم، هدایت افکار به سمتی است که جوامع به گونه ای بیندیشند که سردمداران سلطه گر می خواهند و از همین نقطه است که عملیات روانی با تکیه بر نقش بی بدیل رسانه ها آغاز می شود. از سوی دیگر در تخصیص و تحدید جنگ نرم ابعاد مختلفی مانند ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و فرهنگی برای آن مطرح می شود.
رسانه ها می توانند.این ابعاد گرچه به صورت فردی و تنها در اهداف کوتاه مدت و کارکردهای عینی متفاوت اند؛ اما همه آنها در شیوه ها و ابزارها بر نقش رسانه ها و تبلیغات متمرکز هستند. به ویژه بعد فکری و فرهنگی که اساسا شاخصه ی جنگ نرم است، بدون در نظر گرفتن نقش رسانه ها، قابل درک نیست. بنابراین جنگ نرم، جنگ برای سلطه است و سلطه زمانی در دسترس است که سلطه گران بتوانند بر افکار عمومی استیلا یابند و همین امر همکاری رسانه ای را نیاز شدید و اصلی جنگ نرم می سازد.
مولفه ها و شاخصه های منحصر به فرد این درگیری، فقط به کمک و یاری رسانه ها به سرانجام می رسد. همه رسانه ها از جمله دیداری و شنیداری، کتبی و شفاهی به دلیل کارکردهای خاص روانی و تبلیغی در مجموعه ابزارها و شیوه های جنگ نرم کاربرد ویژی ه ای می یابند و چنان که نمی توان از نقش امواج رادیویی و ماهواره ای در دوران جنگ سرد و مراحل ابتدایی جهان تک قطبی غفلت نمود.ما در این نوشته به خصوص تبیین ظرفیت های فضای مجازی و سایبری در جنگ نرم را دنبال خواهیم کرد؛ گرچه گستره این بحث نیز مستلزم بحث مفصلی است.برای بحث در چرایی و چگونگی کاربرد روزافزون فضای سایبر در جنگ نرم لازم است به تعریف و تشریح مختصات این محیط پرداخته شود تا از محتوای بحث، الگوی عمل براندازی نرم با مختصات و شرایط خاص فکری و فرهنگی به دست آید.
ابعادی متفاوت
جنگ نرم به دلیل ماهیت خود و عدم نیاز به ابزارهای فیزیکی به دنبال آن است که در مسافت های دورتری از مراکز طراحی کننده به اجرا درآید. جهانی و فرامرزی بودن فضای سایبر امکان های مورد نیاز را به آسانی در اختیار طراحان جنگ نرم قرار می دهد و با فراهم شدن بسترهای فکری-فرهنگی، اهداف مورد نظر، از سوی جریان های درون جامعه هدف دنبال می شود.
میسر بودن ارتباط دوطرفه نیز ابزارهای عملیاتی را در خدمت طراحان و رهبران مراکز مورد نظر درمی آورد و در موقعیت های حساس که امکان حضور و هدایت مستقیم میدانی حوادث از براندازان سلب می شود؛ عناصر حاضر در صحنه نقش رسانه های عملیات را بازی می کنند. “ما همه رسانه ایم؛ شعاری است که دقیقا برگرفته از این الگو در حوادث اخیر مدام طرح می شد.”
از سوی دیگر جنگ نرم به عناصر و سربازان میدانی نیاز دارد که از جنس مخاطبان جامعه هدف باشند. این عناصر باید برای خود یک هویت خاص قایل باشند تا بتوانند هدایت روند درگیری را بر عهده گیرند و در شرایط کنونی امکان دسترسی به فضای مجازی به دلیل دراختیار گذاشتن لحظه ای حجم وسیعی از اخبار، اطلاعات و تسهیل ارتباط چنین هویت کاذبی را به راحتی در میان بخشی از صحنه گردانان حوادث ایجاد می نماید.مباحث مورد نظر نشان دهنده ظرفیت بالا و استثنایی فضای مجازی برای هدایت جنگ نرم است. به ویژه نبود بسیاری از قیود و محدودیت ها که برای سایر اقسام رسانه ای وجود دارد، در محیط مجازی گستره فعالیت در این فضا را برای اهداف و انگیزه های امنیتی و سیاسی افزایش می دهد.این مجموعه شرایط است که امروزه هوس بهره گیری از این فضا را برای غلبه بر دیگر ملت ها در میان مراکز قدرت جهانی ایجاد می نماید. حوادث چندماه اخیر ایران را باید یک میدان آزمون برای کاربرد فضای مجازی در عملیات روانی و جنگ نرم دانست.
فضای جدید
فضای سایبر، محیط الکترونیکی واقعی است که ارتباط انسانی را به شیوه ای سریع، فراجغرافیایی و با ابزارهای خاص مستقیم و زنده میسر می سازد. به عبارتی، تئوری پیوند (ادغام) مکان در زمان، یا تبدیل جهان جغرافیایی به دهکده جهانی، به صورت واقعی با رشد و گسترش فضای مجازی اتفاق افتاد. این فضا و محیط که بسیاری از ویژگی های دوران فلسفی پساندرن را درخود دارد، موقعیت ها و شاخصه های بالقوه ای است که وجه جداسازی آن با سایر ابزارهای رسانه ای و اطلاع رسانی است.۱- جهانی و فرامرزی بودن: ویژگی منحصر به فردی که فضای سایبر را از دیگر رسانه ها جدا می سازد، همین برد جهانی است. این جهانی بودن با ارسال گستره امواج ماهواره ای از یک نقطه خاص به سراسر جهان متفاوت است. علاوه بر محدودیت های خاص امواج ماهواره ای در مناطق مختلف و مشکلات فنی و محیطی آن، برنامه های ماهواره ای در یک نقطه مخصوص تولید و سپس انتشار می یابد. در حالی که در محیط مجازی اینترنت، امکان تولید جهانی فراهم است.
۲- ویژگی فوق تصور دیگر در فضای مجازی: امکان ارتباط دوطرفه به صورت سهل و آسان است. به عبارتی در این محیط امکان های خاصی ارتباط سریع و آسان کاربران، سرورها و مدیریت کنندگان را امکان پذیر می سازد این ویژگی نیز در انواع دیگر رسانه ها با محدودیت ها و مشکلات خاصی روبه روست.
۳- جذابیت و تنوع، ویژگی دیگر فضای مجازی است: ضمن اینکه امکان بهره برداری از همه جذابیت های خاص رسانه ای مانند : فیلم، عکس و …همان طور که ذکر شد مشتری مداری محض در تنوع و جذابیت این محیط تاثیر به سزایی دارد. شاخصه های دیگری نیز این محیط را برای بهره گیری در عرصه جنگ نرم مهیا می نماید.
۴- مخاطب خاص و تاثیرگذار: همین مساله باعث شده که اینترنت و فضای مجازی نوعی مرجعیت فکری-سیاسی را برای کاربران ایجاد نماید. گرچه می توان ادعا کرد این امر در جوامعی با فراگیری کاربران، موضوعیت خود را تا حدودی از دست داده است. اما حداقل در ایران هم چنان به عنوان یک نقش برای فعالین این عرصه تعریف می شود.
۵- مساله دیگر امکان عبور و عدم تقید به بخش مهمی از قوانین و محدودیت های رایج در سایر رسانه ها است: این امر به ویژه در محیط های غیررسمی بیشتر رایج است. به عنوان مثال وبلاگ ها با گستردگی میلیونی خود توانسته اند مخاطبانی فراگیر جذب کنند که به طور معمول مقید به قوانین خاصی نیستند و چه بسا وبلاگی با مخاطبانی به مراتب بیشتر از یک وب سایت و خبرگزاری رسمی، با دستی باز همه خطوط قرمز یک جامعه را زیر پا بگذارد و بتواند از سد فیلترینگ و محدودیت های فنی هم رها شود.
یا می توان به کامنت ها و نظرهای کاربران به عنوان یک بخش جذاب اشاره کرد؛ که می تواند از قواعد رویه های موجود استثناء شود. همه این ویژگی ها، امکان بهره برداری از فضای رسانه ای در عرصه جنگ نرم را آسان می کند.
از آنجا که اقناع مخاطب و موج سواری بر اساس خواست های افکار عمومی در میان جوامع متعارض، مهمترین شیوه پیشبرد جنگ های نرم است. شاخصه های ذکر شده در فضای سایبر، بسترها و ظرفیت های لازم را برای بهره برداری از این محیط در راستای هدف فراهم می سازد.
مشت نمونه خروار
رویکرد مسوولین و دولت های معاند (دشمن) با نظام اسلامی، به شفافیت بحث کمک می کند. به عنوان نمونه، در ایام نزدیک به ۱۶ آذر که قرار بود برخی از مخالفان با حضور در خیابان ها به مقابله و تعارض با نظام بپردازند؛ “نتانیاهو” نخست وزیر رژیم اشغالگر رسما به مقام های آمریکا توصه کرد که از ظرفیت وب سایت های اجتماعی با ارایه اطلاعات خاص برای هدایت آشوب های اخلی استفاده کند.
در مورد دیگری “هیلاری کلینتون” وزیر خارجه آمریکا از تلاش کشورش برای استفاده از ظرفیت فضای مجازی علیه ایران اشاره نمود. اشاراتی از این دست، از اهمیت این حوزه جهت فعالیت رسانه ای برای برخورد با نظام های معارض در ادبیات سیاسی آمریکا، پرده برمی دارد
یکسال پیش مقام معظم رهبری خطاب به دانشجویان فرمودند شما افسران جوان جبهه جنگ نرم هستید و اساتید نیز فرماندهان این جبههاند. چند روز بعد از آن در دیدار اساتید دانشگاهها نیز فرمودند من به دانشجویان عرض کردم شما افسران جوان هستید، نگفتم سربازید زیرا باید آنان بتوانند بعداً فرمانده شوند و شما اساتید نیز فرمانده آنان هستید. اکنون اساتید چه نقشی در این جبهه و میدان بهعهده دارند؟ شاید کسی به این ذهنیت برسد که حتماً اساتید متعهد و انقلابی کم داریم یا احساس تشکیل جبهه جنگ نرم هنوز برای اساتید به یقین تبدیل نشده است. در پاسخ باید گفت اکثریت اساتید معتقد به مبانی اسلام و انقلاب هستند اما درعرصه دانشگاه از آنان خبری نیست. با یک مثال میتوان این مسئله را بهراحتی مشاهده کرد. به کابینه، مجلس و مدیران ارشد کشور بنگرید. اکثریت مطلق آنان اساتید دانشگاه هستند. وقتی وارد دولت میشوند، سینه چاک انقلاب، ولایت و نظام و دشمن سرسخت مستکبران هستند. اما در درون دانشگاه از ماشین پیاده و وارد کلاس میشوند و دوباره به منزل برمیگردند. آیا تاکنون تشکلهای دانشجویی مسلمان را مشاهده کردهاند که وقتی بر سر مسائل مهم کشور تجمع و تحصن میکنند. وقتی برای منافع ملی و عدالتخواهی مجتمع میشوند همین اساتید که هنگام ورود به قدرت سینهچاک انقلابند، در بین آنان حاضر شوند؟ به آنان مشاوره بدهند، آنان را دلگرم نمایند و...
ترم تحصیلی گذشته یکی از اساتید محترم و با سواد، هنگام شروع درس(در مقطع دکتری) در یکی از روزهای نزدیک به سالگرد ارتحال حضرت امام، چند دقیقهای را درباره امام سخن گفت و انقلاب و شخصیت امام را ستود.
یکی از دانشجویان خطاب به وی گفت: معمولاً بیسابقه است استادی آن هم در کلاس درس مقطع دکتری اینگونه لب به سخن درحقانیت امام بگشاید. چطور شما از این قاعده مستثنی هستید؟
آن استاد محترم فرمود حرف شما کاملاً درست است. دم زدن از امام(ره) در دانشگاه و دفاع از اندیشههای ایشان برای برخی استادان، کلاس ندارد! و بنده تلاش کردم اثبات نمایم هم میشود صاحب تألیف و علم و سواد بود و هم با امام(ره) بود و ادامه داد شاید یکی از دلایل آن، این باشد که من همه مقاطع تحصیلیام را در ایران گذراندم.
دو روز پیش نشست مشترک شورای مرکزی تشکلهای دانشجویی بود. موضوع جلسه مطالبات رهبری از این جنبش قرار گرفت و هنگام بازخوانی سخنان رهبری وقتی به فرماندهان جنگ نرم رسیدند، همه میپرسیدند پس این فرماندهان کجا هستند؟ آیا فریاد «این عمار» رهبری را نشنیدهاید؟ واقعاً این درد بزرگ را به کجا باید برد که اساتید مسلمان و متعهد، مرعوب فضای غربگونه دانشگاه شدهاند و دفاع از انقلاب اسلامی را به مثابه لکهدار شدن و حکومتی بودن و بیسواد بودن میدانند و محیط آکادمیک را معادل محیطی اتو کشیده، گل و بلبلی و پرستیژ و سازش به هرقیمت میدانند. علاوه بر اعضای کابینه بسیاری از نمایندگان محترم نیز اساتید دانشگاه هستند.
در مجلس علیه امریکا و صهیونیستها فریاد میزنند. نطقهای آنچنانی علیه امریکا و فتنه و نفاق سرمیدهند، اما نه دیروز و نه فردا که مجدداً وقتی به عرصه دانشگاه برمیگردند خبری از آنان نیست، گویی محیط دانشگاه جزیرهای جدا شده از حاکمیت نظام جمهوری اسلامی است.
و هر کس یواش بیاید و یواش برود، با سواد، روشنفکر، به روز است. بهنظر میرسد در حوزه اساتید مسلمان و مؤمن به انقلاب نیاز به «انقلاب نگرشی» وجود دارد تا از حصارهای عرفی دانشگاههای شبهغربی به درآیند و دانشگاه را جولانگاه اندیشه ناب محمدی بدانند و از حیثیت و آبروی خویش برای گسترش آن و دفع لیبرالیسم مایه بگذارند. بعضی براین عقیدهاند که باید در گزینش استاد تجدیدنظر کرد و از ورود سکولارها به عرصه آموزش عالی جلوگیری نمود. اگرچه این کار به خودی خود ارزشمند است. اما آبوخاک و محیط دانشگاه طوری تفسیر میشود که همان استاد انقلابی حاضر نیست که پای ارزشهای نظام، انقلاب و دین بایستد. اکنون یکسال است دانشجویان مسلمان، انقلابی، آرمانخواه و عدالتطلب منتظر هستند تا فرماندهانشان، آنان را فرا بخوانند، کولهبار تفکر و اندیشه را بهعنوان سلاح مبارزه به آنان تحویل دهند، آنان را سازماندهی کنند، خطوط نرم جبهه دشمن را به آنان نشان دهند و آنان را برای روزهای سخت مسئولیتپذیر گردانند، اما دریغ که این بغض همچنان در گلوی دانشجوی مسلمان نشسته است که فرمانده عزیزم چرا فریاد «اینعمار» را نمیشنوی


